سمفونی شکست
1.چیز زیادی از کلاس متوجه نشدم. نمیدانم تدریسش اشکال داشت و یا باز غرق در رویاهایرنگارنگم شده بودم. از همان اول زنگ، انگار جمله، جمله و کلمه به کلمه، لالاییدلنشینی برایم خوانده میشد. هر چه بیشتر میگفت، من دورتر میشدم. تنها زمانی کهقدمهایش کمی نزدیک میشد خشک و جدی وانمود میکردم که در متن تدرسیم. بارها از نوعتدریسش گلایه مند شده بودم اما نمرات بچه ها را که میدیدم داشتم به این نتیجهنزدیک میشدم که ایراد از من است. البته امروز را پرانتز میگیرم، چرا که واقعا غرقدر پیام های نیمه شب گذشته ام بودم و مرور آن به کلی مرا از متن کلاس خارج کردهبود. خیلی دوست داشتم آن اواخر جای علی بودم تا هر از گاهی زیر میزی داده همراهگوشیم را به هوای پیام های جدید فعال کنم. آه راستی یادم رفت که همین امشب بسته امتمام شده و باید برای امروزم چاره ای بیندیشم.
ادامه مطلب با تاخیر و با پوزش؛ پذیرفته شدگان کنکور سراسری؛ رضا اکبری...
ما را در سایت با تاخیر و با پوزش؛ پذیرفته شدگان کنکور سراسری؛ رضا اکبری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: پنجشنبه 31 فروردين 1396 ساعت: 20:08