دیروز
تلاقی هیئت سینه زنی محله مان با صدای دلنشین مشهدی کاظم! باز مرا بر سر دو راهی انتخاب داد که رفیقی نیمه راه برای محله باشم؟!
دیروز
کربلایی حسین چقدر پر نفس بود. یک بند تا انتهای مسیر میخواند. مسجد کربلایی حسین! یادش بخیر! چه نفس گرمی داشت.
امروز
ریتم ناموزون سنج و دهل امان از من بریده. صف انتظار مداحان خیلی طولانی نبود. خدا را شکر به خیر و خوشی گذشت.
امروز
مشهدی کاظم دیگر نیست! کربلایی حسین هنوز هست! ولی دیگر انتهای صف هم نیست!
فردا
... هیچ... بگذریم!!!
جوادی/
برچسب: به بهانه ی درس خواندن,به بهانه ی ادمک,به بهانه ی تو,به بهانه ی روز پدر,به بهانه ی کتاب هابیت,به بهانه ی بهار قران,رمان به بهانه ی درس خواندن,دلم به بهانه ی ندیدنت گریست,رمان دزدی به بهانه ی عشق,ادم دزدی به بهانه ی عشق,
نویسنده: سجاد رضوانی